فاطمه
> جلوه های رفتاری حضرت زهرا (سلام الله علیها) (5) [منبع الکترونیکی] >


جلوه هاى رفتارى حضرت فاطمه(س)

((قسمت پنجم))

رفتار با پدر

عذرا انصارى

[در قسمتهاى گذشته با فرازهایى از رفتار حضرت صدیقه کبرا(س) با همسر و فرزندان خویش آشنا شدید. در ادامه این بحث توجه شما را به گوشه هایى از رفتار آن حضرت(س) با پدر بزرگوارش پیامبر عظیم الشان(ص) جلب مى کنیم].

((الشجره الطیبه رسول الله(ص) و فرعها على و عنصر الشجره فاطمه و ثمرتها اولادها و اغصانها و اوراقها شیعتها))(1)

همان گونه که در این روایت شریف از امام باقر(ع) آمده است, عنصر اصلى شجره طیبه همانا فاطمه(س) است و او نقش حساس و مسوولیت عظیم خود را با موفقیت کامل به انجام رساند. به گوشه هایى از این نقش توجه فرمایید:

هم راز و هم سنگر پدر

فاطمه(س) همراه و هم درد با پدر بوده است. او حاصل رنجها و سختیها و مشکلات ایام بعثت با اعلان علنى رسالت پیامبر است. نشو و نماى او در تنگناى شکنجه هاى طاقت فرساى مشرکین نسبت به پیامبر(ص) و اصحاب بود. در شعب, با پدر زندانى و محصور است. کودکى او آنجا سپرى شد که هر چه در اطراف خود و پدر مى دید شمشیر و اضطراب و ناامنى بود. وقتى که کودکان در ناز و نوازش و رفاه بودند او در سختى و رنج بزرگ شد. راه رفتنش روى ریگهاى داغ بیابان مکه بود. هنگامى که او را از شیر مادر برگرفتند نه تنها غذاى مخصوصى برایش نبود که خوراک معمولى هم یافت نمى شد. سه سال در آن زندان دردناک گذشت و او صبور و بردبار خود را براى بدوش کشیدن بارهاى سنگین مسوولیتها آماده مى کرد. او کسى بود که خدایش قبل از خلقت آزموده بود و او را صابر و استوار یافته بود.

در زیارت شریف آن حضرت است:

((یا ممتحنک الله الذى خلقک قبل ان یخلقک فوجدک لما امتحنک صابره))(2)


یاور سالهاى غم

رسول حق از حصر و حبس شعب رها شدند و فاطمه در این زمان پنج ساله بود. هنوز غمها فراموش نگشته بود که پیامبر در میان دو موج غم غرق گشت که قلب آن حضرت بشدت آزرده شد. اندوه از دست دادن ابوطالب عموى وفادار و نیرومندش که چون سدى پولادین جلو خطرات را مى گرفت و مایه امنیت او در اجتماع بود و تلختر از آن فقد اولین یار و حامى و مایه دلگرمى پیامبر یعنى همسر گرامى و محبوبش خدیجه کبرا(س) که آرامش بخش خانه اش بود. این دو غم آن قدر پیامبر را افسرد که آن را سال غم نام نهاد.(3)

اکنون که یار کم است و دشمن فراوان, پیامبر(ص) تنهاست و غم بسیار, چه کسى مى تواند جاى آن دو پشتوانه را پر کند؟ چه کسى پرستار و غمخوار باشد؟ و همین جاست که دخترش فاطمه, مادرش مى گردد, ((ام ابیها)) و او بحق شایسته این لقب بود. فاطمه یاور پدر و مدافع کوچک اما نیرومند او بود.

روزى فاطمه(س) دشمنان را دید که در حجر اسماعیل نشسته و با هم پیمان مى بندند و نقشه قتل پیامبر(ص) را طرح مى کنند. این دختر باهوش و مهربان در حالى که بشدت مى گریست فورا خود را به پدر رساند و موضوع را به اطلاع او رساند تا پیامبر(ص) خود را به نحوى از توطئه آنان نجات دهد.(4)

بدخواهان مکه جرات و جسارت را به نهایت رسانده و با مقام رسالت به گونه اى رفتار مى کردند که یکى از دشمنانش بر سر و روى پیامبر(ص) خاکروبه ریخت و آن حضرت با ظاهر خاکآلود, افسرده به خانه آمد. فاطمه(س) با محبت تمام به استقبال پدر آمد و در حالى که خیلى متاثر بود و گریه مى کرد, آب آورد و گرد و غبار چهره پیامبر را شست. پیامبر فرمود: دختر نگران مباش زیرا خدا مدافع من است و مرا بر دشمنان پیروز مى گرداند.(5)

رسول حق(ص) براى هدایت و راهیابى مردم به سوى خدا همه آزار را به جان و دل مى خرید و همچنان استوار در موضع خویش به بیدار ساختن شور و شعور مردم مى پرداخت. مشرکین با هیچ وسیله اى نتوانستند او را از مسیرى که مى رفت تا بنیاد شرک و الحاد را برکند و بساط ظلم و استکبار را به هم ریزد, منصرف نمایند.

دردناکتر از همه حوادث فوق, صحنه اى بود که رسول خدا(ص) در مسجد به نماز ایستاده شکوه و خضوع این نماز, هر بیننده را مجذوب خود مى گرداند. اما دل تیره و سنگ دشمن, همچنان در قساوت و ظلمت است. وقتى پیامبر خدا(ص) سر به سجده گذاشت, خصم بدخو بچه دان شتر تازه ذبح شده اى که آلوده به خون بود بر بدن پیامبر انداخت و بدین وسیله ساحت مقدس او را مورد استهزا و اهانت قرار داد. این عمل ناجوانمردانه پیش چشمان دختر مهربانش فاطمه انجام شد. او خود را با عجله به پدر رساند و با دستهاى کوچک و سراسر عطوفت بدن پدر را پاک کرد و او را نوازش نموده با خود به خانه آورد.(6)

هرگز از پدر جدا نمى شوم

فاطمه همچون مادرى که مى خواهد کنار فرزند بماند و از او نگهدارى و رفع درد و نگرانى کند به خانه و به پدر آنچنان دل بسته بود که حاضر نبود هیچ گاه از مراقبت و خدمت چشم بپوشد و خود را از ماجراها و حوادث ناگوار دور نگه دارد.

آنچه او مى کرد کار کودکانه اى نبود که روى احساس باشد و تعقل و اندیشه در آن نباشد بلکه بر اساس محبت و صفاى او نسبت به پیامبر(ص) بود. همراهى و همرزمى فاطمه(س) در مواقع گوناگون باعث نجات و سلامت پدر مى شد. چنانکه سهل بن سعد ساعدى نقل مى کند روزى پیامبر(ص) در حالى که دندانهاى پیشینش را شکسته و کلاه خود بر سرش خورد کرده بودند و بدن و لباس آن حضرت غرق خود بود; بر فاطمه وارد شد. فاطمه با کمک على(ع) که آب در سپر داشت و بر زخمهاى پیامبر مى ریخت پدر را شستشو مى داد, اما هرچه مى شستند نه تنها خون بند نمىآمد, بلکه بیشتر مى شد. فاطمه قطعه حصیرى را سوزاند و خاکستر آن را بر زخمهاى پدر گذاشت تا آنکه خون قطع شد.(7)

حضور فاطمه در صحنه هاى سیاسى و اجتماعى باعث مى شد که او با دردها و درمانها آشنا شود. وقتى دختران جوان سرگرم بازى و تفریح بودند این دختر دانا و فداکار همه آسایش و خوشى خود را به پدر و اجتماع بخشید و از ابتداى زندگى بار سنگین مسوولیت هدایت و رهبرى را عهده دار شد و این چنین بود که فریادش, خطبه و پیامش, موضع قهرآمیز و احتجامش, شعور و شهامتش از همان کودکى شکل گرفت. روشن است که اگر او در کنج خانه نشسته بود و به دور از رنجها و مشکلات به مصالح خود اندیشه کرده بود, نمى توانست این گونه نقشآفرین بوده و سیاستها و خطمشى و حرکتش جاودانه بماند.

هجرت رسول خدا(ص) که سرآغاز گسترش اسلام بود و بعد از آن حکومت اسلامى تشکیل شد و سیاستهاى داخلى و خارجى آن حضرت(ص) مشخص شد, فاطمه نیز مکه را به قصد مدینه ترک و در شرایطى بسیار ناامن و پر آشوب به همراه فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر شتابان به سوى مدینه حرکت کردند و ساربان شترها را چنان با سرعت زیاد مى دواند که که اینان به زحمت افتادند.(8)

ایثار و از خود گذشتگى

فاطمه(س) انسان کامل خودساخته و خودسوخته است. با اینکه فقیر نبود و درآمد فدک بسیار قابل توجه بود اما آن را صرف کارهاى شخصى خود و خانواده نمى نمود و با این خصیصه بود که پیامبر خدا فدک را به عنوان ملک شخصى به فاطمه(س) داد چرا که ملک فاطمه(س) یعنى ملک همه مردم. با همه درآمد گاهى چند روز غذا در خانه على(ع) پیدا نمى شد و فاطمه(س) به شوهر اظهار نمى کرد, مبادا او ناراحت شود. اگر غذایى هم پیدا مى شد با آنکه خود نیاز داشتند به دیگران مى دادند این زندگى ساده و ایثار را از پیامبر خدا آموخته بود که رسول خدا(ص) لباس و غذایش را به فقرا مى داد.

چند روز بود که پیامبر(ص) غذایى میل نفرموده بود و بشدت گرسنه بود. در نزد همسرانش خوراکى یافت نمى شد. به خانه فاطمه(س) آمد و فرمود دخترم آیا غذا دارید؟ من گرسنه ام. فاطمه جواب داد: نه به خدا سوگند. جان خود و برادرم فدایت باد. پیامبر خدا(ص) بدون آنکه غذایى بخورد از خانه فاطمه(س) خارج شد. دخترش از اینکه نتوانست پدر را سیر کند محزون شد. ناگهان دختر همسایه در زد و مقدارى گوشت و نان را براى فاطمه(س) آورد. او خوشحال شد و گفت خود را بر رسول خدا(ص) مقدم نمى داریم. در حالى که همه گرسنه بودند آن را زیر سبد نهاده و سرپوش بر آن گذاشت. فرزندان خود حسن و حسین را به دنبال پیامبر(ص) فرستاد تا از جدشان براى غذا دعوت کنند. پیامبر تشریف آوردند و غذاى بسیار معطرى زیر سبد یافتند. سوال کردند این غذا از کجاست؟ فاطمه جواب داد از جانب خدایى که به هر کس بخواهد بدون حساب روزى مى دهد.

پیامبر و همه اعضاى خانواده على(ع) و همسران پیامبر از آن غذا خوردند و براى همسایه ها هم فرستادند.(9)

گلوبند آزادىبخش

دختر پیامبر(ص) از نظر لباس و مسکن و لوازم زندگى و زیورآلات زنانه با کمترین مى سازد. فاطمه(س) بر خلاف زنان دیگر لذت را در ترک لذات دنیوى جستجو مى نماید.

تنها زینت فاطمه(س) گلوبند طلایى بود که على(ع) آن را از سهمیه اى که از بیت المال به او تعلق گرفته بود, براى همسرش خریده بود. پیامبر وقتى آن را بر سینه دخترش دید فرمود:

((گفتار مردم تو را فریب ندهد که مى گویند دختر محمد است در صورتى که تو زینت شاهانه پوشیده اى.)) فاطمه(س) فورا آن را باز کرد و از بهاى آن بنده اى خریدارى و سپس در راه خدا آزاد کرد و پیامبر از این موضوع بسیار خوشحال شد.(10)

و نیز از غنیمت جنگى سهم على(ع), دو دستبند نقره و یک پرده خریدارى شده بود. پیامبر(ص) وقتى آن را دید نگاه پرمعنایى به فاطمه کرد و او در عمق نگاه پدر نگرانى او را خواند و بسیار آزرده شد و اشکش جارى گشت. زیرا پیامبر با او تاکنون چنین برخورد نکرده بود. پیامبر خدا خانه فاطمه را ترک کرد. فاطمه فورا پرده و دستبند را باز کرد و به فرزندانش داد و گفت آن را خدمت جدتان ببرید و سلام من را به او برسانید و بگویید آنها را صرف هر کارى که مى خواهید بنمایید. وقتى سلام و پیام فاطمه(س) به پیامبر رسید, رسول خدا(ص) حسن و حسین را در آغوش گرفت و بوسید و آنها را در دامن نشاند و نوازش کرد و دستور داد دستبندها را شکسته و آن را بین ((اصحاب صفه))(11) تقسیم کردند و با آن پرده, عده اى برهنه پوشیده شدند. آنگاه پیامبر خدا(ص) فرمود: خداوند فاطمه(س) را مشمول رحمت خود قرار داد و در ازاى پرده, او را به لباس بهشتى و به جاى دستبندهاى نقره, او را به زینتهاى بهشتى بیاراست.(12)

فاطمه در تاریخ مى درخشد

او یگانه الگوى زن مسلمان و مقتداى هر زن در راه رسیدن به کمال و فضیلت است. او همیشه توجه به باطن واقعیات داشت و به ماوراى این جهان مى اندیشید و براى کسب رضایت الهى حرکت مى کرد. او به ظواهر و جلوه هاى دنیا بى اعتنا و خود را از حصار جاذبه هاى آن آزاد ساخته بود. نمونه ذیل نمایشگر زهد شکوهمندانه فاطمه(س) در تاریخ است:

چون آیه 43 و 44 سوره حجر بر پیامبر وحى شد(13) رسول حق از این خبر آنقدر گریست که یاران بر اشکهاى پیامبر(ص) گریه کردند, در حالى که آنها نمى دانستند جبرئیل چه چیز را بر پیامبر نازل کرده است. تاثر شدید پیامبر(ص) باعث مى شد که کسى نتواند علت آن را بپرسد. تنها کسى که مى توانست از پیامبر(ص) رفع نگرانى و تالم بنماید دخترش فاطمه(س) بود. یکى از اصحاب به دنبال فاطمه(س) رفت, زیرا مى دانستند پیامبر(ص) با دیدن فاطمه(س) شادمان مى شود. وقتى آن شخص در زد, فاطمه مشغول کار خانه بود و آیه ((ما عندالله خیر و ابقى))(14) ((آنچه نزد خداست جاوید و باقى است)) را زمزمه مى کرد.

وقتى که فاطمه(س) از نگرانى و گریه پدر خبردار شد, چون نمى توانست تاثر پدر را تحمل کند, جهت رفع نگرانى و تسلى قلب محزون پیامبر(ص) با عجله در حالى که چادر وصله دارى بر سرش بود از خانه بیرون آمد. چشم سلمان که به آن چادر افتاد گریه کرد و گفت چقدر جاى افسوس و اندوه است که دختران قیصر و کسرا در لباس حریر باشند و دختر محمد در چادر وصله دار.

فاطمه چون به محضر رسول خدا(ص) شرفیاب شد, عرض کرد, سلمان از چادرم تعجب کرد. قسم به خدا که تو را به رسالت برگزید فرش خانه ما پوست گوسفندى است که روزها در رابطه با امرار معاش از آن استفاده کرده و شبها براى استراحت روى آن مى خوابیم و متکاى ما از لیف پر شده است.

پیامبر(ص) به سلمان فرمود:

فاطمه دخترم, در میان بزرگان تاریخ مى درخشد.(15)

((بابا)) صدایم کن!

برخورد فاطمه(س) با پدر برخوردى مودبانه و بسیار متواضعانه بود به گونه اى که فاطمه پیش از همه در تکریم و تعظیم مقام رسالت سعى نموده. پیشه کمال ادب و وقار در رفتار او مشهود بود. گرچه رابطه این دختر و پدر بسیار عاطفى و سراسر محبت و صمیمیت بود, اما این مانع اظهار احترام نسبت به پیامبر(ص) نمى شد. فاطمه(س) فرمود: وقتى آیه 63 سوره نور نازل شد(16) دیگر شرم کردم به پیامبر بابا بگویم و او را پیامبر خدا صدا کردم. حضرت از من روى برگرداند. چند بار به همین ترتیب صدا کردم و او جواب نداد. سپس فرمود: فاطمه جان این آیه در باره تو و خاندانت نازل نشده است. در رابطه با جفاکاران خودخواه فرود آمده است. ((انت منى و انا منک. قولى یا ابه, فانها احیى للقلب و ارضى للرب)) تو از منى و من از تو هستم. تو بگو بابا زیرا این سخن, دل را زنده و خدا را خوشنود مى سازد.(17)

در اکرام نسبت به پیامبر(ص) همین بس که او مشغول نماز (مستجبى) بود, چون صداى پیامبر(ص) را شنید نماز را رها کرد و به سوى آن حضرت آمد و به او سلام کرد. پیامبر(ص) پس از جواب دست بر سر او کشید و فرمود: دخترم حالت چطور است؟ خدا تو را مورد رحمت و غفران قرار دهد.(18)

اشک فراق, لبخند وصال

علاقه و محبت متقابل پیامبر(ص) و فاطمه(س) بدان گونه بود که شرح فراقش در قلم نمى گنجد. خدایا چگونه فاطمه هجران پدر را تحمل کند؟ همچنان که فاطمه براى پدر همه کس بود پیامبر نیز براى زهرا(س) همه امید و مقصد. این غم جانکاه را چه کسى مى تواند تصور کند که روزى فاطمه پیامبر را از دست بدهد.

زمانى که پیامبر(ص) در بستر بیمارى خفته بود, به فاطمه رازى گفت که بسیار گریست سپس راز دیگرى گفت که لبخند زد. یکى از همسران پیامبر(ص) که شاهد این صحنه بود مى گفت: تعجب کردم که چگونه مى شود غم و شادى همآغوش باشند؟ از فاطمه علت گریه و خنده را پرسیدم. فاطمه چیزى از آن به میان نیاورد تا رسول خدا(ص) به دیدار خدا شتافت. فاطمه راز را فاش کرد که سبب گریه, رحلت پیامبر و هجران او بود و علت خنده, مرگ من و وصال پیامبر.(19)

گریه فاطمه در رحلت پیامبر آنقدر شدید و جانسوز بود که او در ردیف یکى از هشت تن گریه کننده جهان قرار گرفت. آنان, آدم(ع), نوح(ع), یعقوب(ع), یوسف(ع), شعیب(ع), داود(ع), فاطمه(س) و امام زین العابدین(ع) مى باشند. او در سوگ پدر به اندازه اى بى تابى مى کرد و اشک مى ریخت که مردم مدینه به ستوه آمدند. به او پیام دادند گریه هاى مداوم و شبانه روزى شما ما را دلتنگ کرده است. خوب است براى گریه برنامه اى داشته باشید. یا شب گریه کنید یا روز. و اکنون از فاطمه(س) منع اشک شده است. او که تنها مى سوخت و چون شمع ذوب مى گشت. هر روز از خانه خارج مى شد تا به قبرستان شهدا مى رسید و در آنجا گریه مى کرد.(20)


1ـ مجمع البحرین, ص256, ماده شجر.

2ـ مفاتیح الجنان.

3ـ مناقب ابن شهر آشوب, ج1, ص174.

4ـ مناقب ابن شهر آشوب, ج1, ص;71 بحار, ج18, ص60.

5ـ تاریخ طبرى, دارالمعارف, ج2, ص344.

6ـ مناقب ابن شهر آشوب, ج1, ص;60 بحار, ج18, ص187 و ص209.

7ـ بحارالانوار, ج20, ص31.

8ـ بحارالانوار, ج19, ص66 ـ 64.

9ـ بحارالانوار, ج43, ص27.

10ـ همان.

11ـ ((اصحاب صفه)) جمعى از یاران پیامبر(ص) بودند که جایى براى سکونت نداشتند و از شدت فقر در ایوانى کنار مسجد پیامبر(ص) زندگى مى کردند.

12ـ بحارالانوار, ج43, ص83.

13ـ همانا وعده گاه گناهکاران جهنم است و آن هفت در ورودى دارد که هر جمعى از آن درها وارد جهنم مى شوند.

14ـ قصص, آیه 60.

15ـ بحارالانوار, ج43, ص88.

16ـ لاتجعلوا دعا الرسول بینکم کدعا بعضکم بعضا.

17ـ بحارالانوار, ج43, ص33.

18ـ همان, ص40.

19ـ همان, ص51.

20ـ همان, ص35.



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۳/۱ توسط س.ج.ا.م